ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

برای نیروانا

1390/8/26 16:50
500 بازدید
اشتراک گذاری

این پست از وبلاگ نیرواناست

فکر کنم همه ما یکجورهایی باهاش درگیریم .مطلب را بخونید و در ادامه اون نظر من به این پریشانیه


http://nirvana.niniweblog.com/post79.php

این فکر ما هست که همه چیزهارو رقم میزنه
اما
روزگار روزهارو بی برکت کرده
میبینی چه جوری تند و تند روزها سپری میشند
بدون  اینکه توی اون روز وجود داشته باشیم
به روز باشیم و در لحظه ها جاری
این شامل ا همه چیز میشه
حتی بزرگ کردن بچه
چند وقت پیش خواهرم میگفت : نمیدونم چرا خیلی از روزهای بزرگ شدن ترمه را یادم نمیاد.
غیر از اینکه  غرق شیرین کاری هاش هستیم ولی  باور کن اونجور که باید و شاید توی بند بند وجودمون رسوخ نمیکنه

دلمون میخواد همه اتفاقات رو ثبت کنیم یا به خاطر بیاریم

اما گاهی این روح ما جایی دیگه درگیره..........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان علي خوشتيپ
27 آبان 90 0:47
سلام دوست عزيزم
هم پست نيروانا رو خوندم هم جواب شما.
منم خيلي وقتا مثل مامان نيروانا حس ميكنم خيلي لحظات رو از دست دادم ولي خب وقتي خوب فكر ميكنم ميبينم اگه دوباره زمان برگرده بيشتر از اون نميتونستم كاري انجام بدم...
از متن پست ثابتتون خيلييييييييييي خوشم اومد
مطمئنم ترمه جون با داشتن چنين مادر عاقل و فهيمي آينده درخشاني خواهد داشت.
به داشتن دوستي مثل شما افتخار ميكنم

منهم دوستتون دارم عزیزم و سعادتیه آشنایی باهاتون .بی تعارف میگم.اون رئیس جمهور آینده رو هم میبوسم از راه دور
مامان نيروانا
29 آبان 90 8:06
سلام هاله عزيزم و مامان علي خوش تيپ،‌ممنونم از نظر مهر هر دو تون و اينكه هر دو بهم انرژي و اعتماد بنفس ميدين. هاله ي عزيزم، ترمه رو ببوس. خوشحالم كه وزير فرهنگ آتي ما تو دستاي مهربون و ذهن درخشان هاله اي بزرگ شده كه خودش آخر فرهنگ و هنره. من هم به دوستي با شما افتخار ميكنم. اميدوارم علي جون يه سمتي هم براي نيرواناي من در نظر بگيره، البته سمتي كه حقش باشه و لياقتش رو داشته باشه، همينجور الكي كار دستش نده خواهر. ميفهمي كه چي ميگم.
ميبوسمتون


خوشحالم از داشتن دوستهایی که از هرکدومشون یک درس خوب میگیرم
ممنونم از لطفت
و تو هم بی نظیری بخاطر حرفهایی که واقعیت زندگیست را میزنی و اینکه میدونی چی میخوای و باید چکار کنی.
نیرواناتو میبوسم از دور

توتم
1 آذر 90 14:08
سلام به ترمه خانوم و مامانش. آره خیلی خوب گفتی. من از همین الان که ملودی 8 ماهشه همش فکر می کنم خیلی زود همه چیز داره می گذره و چند روز پیش کاملا افسرده بودم و به باباش می گفتم که فکر می کنم هیچ کاری برای ملودی نمی کنم و اون داره بزرگ و بزرگ تر می شه. فکر می کنم این احساسات بیشتر از شدت عشق مادرانه ست . می خوای لحظه ای رو از دست ندی و همه شیرینی های فرزندت رو با همه وجود درک کنی. چی کار کنیم دیگه مادریم دیگه الکی که نیست


موافقم باهات
سارا
1 آذر 90 17:23
سلام دوست عزيز
مامان مهربون حالت خوبه؟كوچولوي نازت خوبه؟من يه وبلاگ واسه ني ني آيندم درست كردم خوشحالم مي كني اگه بيايي و واسه ما نظر بزاري
به اميد ديدار


مبارک باشه هم نی نی آینده و هم وبلاگت و با کمال میل حتما نوشته هاتو میخونم


مامان آرین
3 آذر 90 10:21
بچه ها بیاین ساندویچ
مامان آرین
3 آذر 90 11:39
هاله جون سلام. ای کاش روح ما بزرگترها هم مثل روح و قلب این موجودات کوچولو دریایی بود. چند وقتیه که خیلی فکرم مشغوله ... نکنه راه تربیت آرین رو درست نمیرم ؟


اگر واقعا در حد و توانمون داریم همه کارها رو پیش میبریم دیگه چرا نگران باشیم
به هر حال سعیمون رو میکنیم
عرشيا كوچولو
5 آذر 90 10:21
ما يه ترنو سراغ داريم كه خيلي خوشكله ولي به پاي اين ترنم خوشمل نميرسه. خدا حفظش كنه بهمون سر بزنين
سودابه
8 آذر 90 0:13
دوست خوبم از اون پست ثابتت واقعا لذت بردم . باهات دراینباره موافقم .
مرضيه
8 آذر 90 13:09
محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد حسین آماده بهر جانفشانی است / دوباره فاطمه قلبش حزین شد با پست محرم به روزم